اول و آخر علي
به مناسبت 27 آبان ماه روز شهادت استاد سید خلیل عالی نژاد
بیست و هفتم آبان ماه روز بسیار غمگيني برای تمامی شاگردان و مریدان استاد است. مقصود همان استادی است که تمام عمر خویش را صرف تحقیق و آموزش کرد. همان استادی که عاشق مولا علی بود. همان استادی که تنبور را ماهرانه مینواخت. همان استادی که تقویمی کامل و بدون نقص گرد آوری کرد.همان استادی که طرح ساخت تن تار را داد.همان استادی که تنبور های ساخت خود را با مهر شیدا و قلندر مزین می کرد. همان استادی که کتاب (تنبور از دیرباز تا کنون) را به رشته تحریر در آورد. همان استادی که همیشه میگفت:"هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم". همان استادی که همیشه بیقرار بود.
سید خلیل را بدون شک میتوان يكي از بهترین تنبور نوازان معاصر دانست .او افسانه تنبور ایران بود.وقتی دست به ساز می برد همه را سرمست میکرد و با صدای اهورایی اش هرکسی را به وجد می آورد.زمانی که دستش را بر تارهای تنبور فرود می آورد تارها ناله ی زیبایی سر می دادند. ایشان علاوه بر تنبور مهارت خاصی در نواختن دف ،سه تار و تار نیز داشتند. پدرش مرحوم« سيد شاهمراد» نیز تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با« سيد نادر طاهري » آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد« سيد امرالّه شاه ابراهيمي» رفت همچنين از مرحوم درويش« امير حياتي » بهره برد. بعدها به محضر استاد «عابدين خادمي» راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد.همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان« صحنه» را به عهده گرفت ، در اواخر دهه پنجاه استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم «استاد ميرزا حسين خادمي» آموخته بود و ازمرحوم« نادر نادري» دف آموخت و تار را از« کيخسرو پور ناظري» ، نواختن تارش به شيوه نوازندگي مکتب برومند نزديک بود و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار، ساز« مرحوم يوسف فروتن » را به ياد مي آورد.
سید خلیل نواي شکرانه را زیبا به جا آورد او گروه باباطاهر را تشکیل داد و قطعات بسیار زیبایی را در مدح مولا علی اجرا کرد که حاصل آن چندين كاست بود كه فقط دو تا از آنها يعني ثنای علی و آیین مستان توانست از وزارت ارشاد مجوز كسب كند.اما افسوس که عرصه را بر خود تنگ دید و مجبور به ترک وطن گردید و عازم دیار غربت شد.او به سوئد کشور آزادی ها رفت اما متاسفانه خواران بدخو در آنجا هم تحمل دیدن آن شخصیت والا را نداشتند و ایشان را در روز 27 آبان(همزمان با شهادت حضرت عالي قلندر) در كلاس درس خود، ابتدا با ضربات چاقو كشتند و سپس سوزاندند.
سید خلیل بیقرار بود.او بیقرار وصال حضرت حق بود و با کشته شدنش یک گام به این مقصود نزدیک تر شد.او از مرگ هیچ هراسی نداشت تا جایی که میگفت:
شمشیر عشق بر سر لوح مزار ماست
ما عاشقیم و کشته شدن افتخار ماست
پیکر بی گوشت و پوستش را پس از هفده روز در روز 19 رمضان به ایران آوردند و او را در روز 21 رمضان به خاک سپردند.
براستی که انسان های بزرگ بعد از مرگشان شناخته میشود سید خلیل هم اینگونه بود.افسوس...
اکنون او پنج سال است که دیگر در میان یاران نیست و زندگی جدیدی را شروع کرده است.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
و در آخر هم شعري از ايشان براي اثبات بي قراريش:
تا به كجا مي برد اين دل مرا /رو به فنا مي برد اين دل مرا
بين كه چه سان جانب دشت جنون/بي سر و پا ميبرد اين دل مرا
از حرم خاصه اسرار خويش/تا به سما مي بر اين دل مرا
مطرب چنگي به مقامات وصف/كرده ندا مي برد اين دل مرا
در طلب حضرت سلطان عشق /تحت لواء مي برد اين دل مرا
فاش و عيان گفت سخن بيقرار/سوي فنا مي برد اين دل مرا


توضيح:چون اين مطلب را براي چند نشريه فرستاده بودم مجبور بودم حرف هايم را غير مستقيم بگويم و در حد درك اهل تشيع.و كمبود وقت به من اجازه نداد براي ياران مطلب مخصوصي بنويسم.خواهشمند است در اين مورد مرا عفو بفرماييد.

