تبليغاتX
لطفا از قسمت مطالب پيشين كه در سمت راست وبلاگ است ديدن فرماييد دالاهو
روزه در آیین یاری 

اول و آخر شاه پرديور

 

سلام بر تمامي ياران و پيروان راه مولا علي.

با نزديك شدن روزه مرنو و متعاقب آن عيد خاوندكاري ،بر خود لازم دانستم كه شرح مختصري درباره زمان اين روزه و فلسفه آن براي شما بيان كنم:

 

درباره زمان آن بايد خدمتان عرض كنم كه كلام صريحا فرموده اند؛چله گرمسار:

يري روي ياران كردم آشكار / دوازدهم مانگ چله گرمسار

بر ماست كه هم ماه را بشناسيم و هم چله را كه دوازدهم ،آن را بايد روزه دار باشيم.در جاي ديگر فرموده اند:

روزه هل عطا كردم آشكار / دوازدهم مانگ چله گرمسار

يعني:الآن اين روزه را كه به شما گفتم كه بگيريد،همان روزه اي است كه من وقتي حضرت علي بودم،در دون مولاييم،آن را با حسن و حسين،گرفتيم كه منجر به نزول سوره هل عطا شد.در جاي ديگر بجاي گرمسار،گرميان آمده.در جاي ديگر تاويان،تا از تابش و تابستان،اصلا شايد تابشتان بوده.يعني زمان تابش خورشيد بوده است.روزه هاي اهل حق تمامي در روز هاي ايام البيض واقع هستند.ايام البيض يعني زماني كه ماه و هلال يك چهارم بودن را پشت سر گذاشته و به مرحله قرص كامل رسيده است .اين را ايام البيض يعني زماني كه ماه سفيدي كامل ،دايره ماه كامل است.اشارات بسيار زيادي از پيامبران پيشين وجود دارد كه حتي از حضرت آدم شروع شده ،كه ميگويند:روزي حضرت آدم به بيماري پوستي مبتلا شده بود .جبرئيل از طرف خداوند به ايشان فرمود:خدايت سلام مي رساند.اي آدم به خاطر رفع اين بيماري در ايام البيض ،سه روز روزه دار باش.آدم اين كار را انجام مي دهد و بيماريش برطرف ميشود.اين اولين نشانه از ايام البيض بود.حضرت مولا هم به ياران نزديك و محرمش مثل سلمان،جابر،عمار و ...منسوبين خانوادگيش ،صريحا فرموده بودند كه در ايام البيض را سه روز،روزه دار باشند.تا حدي كه اين اتفاق را بوجود آورده است كه،يك روز سلمان در خدمت حضرت مولا است و عده اي ديگر نيز در كنار ايشان هستند.كسي اعتراض مي كند و ميگويد كه ،يا مولا چرا شما سلمان را اينقدر راستگو و صادق معرفي مي كنيد.ايشان ،دور از شان حضرت سلمان دروغ گفته اند.ديروز در منزل ما نهار مي خورديم و الآن ميگويند كه من تمام طول سال را روزه دار هستم.اين تناقض گويي اگر دروغ نيست پس چه چيزي است؟حضرت ميفرمايند كه از خود سلمان بپرسيد.از خودش سوال ميكند و ميگويد كه:مولاي من فرموده اند كه هركس سه روز در ايام البيض روزه دار باشد.مثل اين است كه در تمام طول سال روزه دار است.روزه هل عطاي حضرت مولا در ايام البيض بوده و به همين صورت بزرگان و اولياء ايام البيض را روزه دار بودند.

ميرسيم به زمان حضرت سلطان ،با بردران و پدرش بر سر مسائلي اختلاف پيدا كرده بود،البته خواست خود حضرت سلطان بوده است كه اين اختلافات پيش بيايد،كه خروج كنند و ياري را آشكار نمايند.در سن 12 سالگي ،بعد از فوت پدرشان شيخ عيسي و بعد از آن سفر حج معروف ايشان(كه حضرت سلطان با پدرشان شيخ عيسي به حج ميروند)شيخ عيسي از كار هاي حضرت سلطان شاكي ميشوند و به حج ميروند تا در آنجا از حضرت سلطان در درگاه خداوند شكايت كنند!كه حضرت سلطان را در رفيع ترين قله خانه كعبه ميبينند.در راه برگشت زبان ايشان لال ميشود و ايشان از دنيا ميرود.برادران بناي ستيزه با حضرت سلطان ميگذارند.حضرت با چند تن از يارانشان چند اثاثيه از منزل پدرشان برميدارند،از برنجه ،كه الآن در كشور عراق واقع است،به طرف پرديور حركت ميكنند.البته قبلا مقصد را مشخص نكرده اند،ولي وقتي حضرت با برادرانشان بر سر مسائل مذهبي به ستيزه مشغول شد،مصلحت ديد براي اينكه كشتاري نشود يا هر مصلحتي كه حق داشت،در سال 640 هجري شمسي ،ايشان امر كردند و در كوه شكافي ايجاد شد و غاري ايجاد گرديد.در آن غار مستقر شدند به مدت سه شبانه روز در آنجا بودند و وقتي كه بيرون آمدند ياري را آشكار كردند .يعني آن هجرت حضرت سلطان در سن 12 سالگي از منزل پدر به پرديور سر آغاز ظهور آيين حقيقت و اعلام آشكار شدن ياري ،از طرف حضرت سلطان و حضرات چهار ملك،يري تن كه همراهشان بودند،مي باشند.حضرت اينجا به ملا ركن الدين دمشقي ،كه بعدها به پيرموسي معروف ميشوند،دستور ميدهند كه :اي ملاركن الدين در دفتر باطنيت با قلم باطني و در دفتر ظاهريت با قلم ظاهري ،يادداشت كن اين سه روزه اخضر و مقدس و براي يارسان از اين به بعد اين سه روزه را ثبت كن كه آنرا روزه دار باشند:

ركن چه دفتر / ركن اي تاريخه ثفت كر چه دفتر.

دوازدهمين روز بعد از رويت هلال ماه،يعني دوازدهم ماه قمري ،كه هر ماهي ميتواند باشد،محرم يا صفر يا رمضان و... وقتي كه ماه چله را به درستي شناختيم،آنوقت دوازدهم ماهي كه در چله باشد بايد روزه دار باشيم.اين تاريخ را حضرت پير موسي ثبت كرد  در دفتر و مدت 50 سال يارسان و ياران حضرت سلطان اين روزه را به اين شكل و به به اين صورت به جا مي آوردند تا،معاصر شدن با سر دادن حضرت عالي قلندر در بغداد و كشته شدن ايشان توسط يكي از سلاطين عثماني .در برگشت كه سر سه روزه خود را تقديم آستان حضرت سلطان مي كنند،حضرت مي فرمايند:اين ياد آور روزه مرنوي است،و هريك از يارسان كه دوستار من هستند،بايد باز سر بدهند و سرشان در ميدان بماند و با اين شرايط و... حضرت پيربنيامين شفاعت ميكنند داستان خيلي مفصلي است و حضرت سر كرم مي آيد و به جاي سر ياران قرباني ميپذيرد و هم به جاي آن سه روزه،تاكيد ميكند كه همان سه روزه مرنويي را روزه دار باشيد،كفايت ميكند.باز حضرت پير بنيامين شفاعت ميكنند براي سبك تر شدن قضيه ،چون روزه را در آن زمان به صورت 72 ساعتي بدون افطار ،يعني سه شبانه روز ميگرفتند.حضرت با شفاعت پير بنيامين موفقت ميكنند و روزه از حالت سه شبانه روزي پيوسته ،به سه شبانه روز نا پيوسته و جدا از هم تقليل پيدا ميكند.ياران بعد از اين واقعه اجازه پيدا ميكنند،غروب هر روز،چيزي بخورند و باز دوباره بلافاصله روزه دار باشندتا 24 ساعت بعد.

حدود شايد 100 سال هم يارسان به اين صورت روزه دار بودند.حضرت سلطان در كلام ميفرمايد كه:اين 24 ساعت ها را كه روزه دار هستيد ،هر 3 ساعتش ،به عشق يكي از هفت تن است ،كه در مجموع ميشود 21 ساعت و سه ساعت باقيمانده به عشق من روزه دار هستيد،كه 24 ساعت ميشود.در حدود 100 سال كه به اين شكل روزه دار بودند .حضرت پير بنيامين باز شفاعت كردند.شفاعتشان اين بود:پيرمرد،پيرزن،كودك و بيمار و مسافر داريم و كرم بفرماييد ،تخفيفي عنايت فرماييد.اين تخفيف به آن جا انجاميد كه حضرت قبول كردند كه يارسان فقط روزها را روزه بگيرند.طي جرياناتي واقعه قولطاس ظاهر شد و عبارت از اين بود كه ،هفت تن از ياران ترك زبان،عازم به خدمت حضرت سلطان شدند و به غضب او دچار شدند.قالب تهي كردند و در زير برف سرماي بسيار شديدي بود.بعد از سه روز داود به ماموريت آمد و آنها را نجات داد و زنده كرد همراه با حضرت داود به خدمت حضرت سلطان رفتند.حضرت فرمود اين روزه هم قبول است .اين روزه وصله تن مرنو است .حال كه مرنو را اجازه پيدا كرديد كه شبها را بخوريد و بياشاميد و در روز روزه دار باشيد ،به جاي آن روز هاي قولطاس را روزه دار باشيد .يعني روزهاي قولطاس را به جاي شبهاي مرنو پذيرفتند .كه مي فرمايند:

اين دو چني هم چو تان و پون

مرنو و قولطاس مانند تار و پود هستند واي به حال آناني كه به اسم اينكه كرد هستند روزه قولطاس را نميگيرند و از امر حضرت سلطان سر پيچي ميكنند،واي به حال آنانكه به به اسم اينكه ترك هستند و به هر علت ديگر مرنو را روزه نميگيرند و ميگويند روزه ما سه روز است و همان روزه قولطاس است.اگر حضرت سلطان ،امر كرده اند براي تمام جامعه يارسان است و كرد،ترك،بلوچ و عرب و... ندارد.هركسي سر سپرده باشد ،بايد هم روزه مرنو و هم روزه قولطاس را بگيرد.بنا شد كه بلافاصله بعد از روزه مرنويي سه روزه قولطاس را روزه بگيرند .يعني از 12و13و14 در چله گرمسير براي مرنو و 15و16و17 را براي قولطاس روزه دار باشند،كه حضرت فرمود چون روز 15 از اين ماه ،روز عيد خاوندكار ي است و هيچ كس اجازه ندارد و شايسته نيست كه روزه دار باشد ،به اين خاطر فرمودند كه،15 ماه بعد را (ماهي كه بافاصله بعد از اين ماه مي آيد )روزه قولطاس را بگيرند.

تذكري كه بايد رد باب قضيه روزه در نظر گرفته شود اينكه،قبل از سپيده صبح،فرد ميتواند چيزي بخورد؛ قبل از درخشش افق،قبل از اينكه كمتر از هفت ستاره در آسمان ببينند و بنا به عبارتي ديگر قبل از اذان صبح ،اگر هم چيزي خورده است،تا آن وقت بايد با گفتن عبارتي زبانش را مهر كند،يعني اعلام روزه دار بودن را بكند،نه اينكه فقط غذا نخورد .اين عبارت به هر زباني كه شد،دعا و كلام خاصي ندارد،به هر زباني(تركي،كردي،فارسي،عربي و غيره)به اين نكته بايد اشاره شود كه عبارت:((اول و آخر يار)) فردا را روزه ميگيرم به عشق ياران مرنو،پير ازلي را اسم ميبرد، پيربنيامين،دليلم داود،دستگير دستم؛ اسم خانداني را كه به آن سر سپرده شده است؛ دستگير دستم فلان خاندان،اگر هم در پير ظاهر آنچنان حال و هواي ياري ميبيند،اسم پير ظاهريش را نيز ميبرد.دستگير دستم آن سيد باشد و قبله من پرديور ودوباره، اول و آخر يار را بيان ميكند.از اين لحظه ديگر زبان مهر است و چيز ديگري نبايد بخورد.حال يك نفر بعد از افطاري اين عبارت را ميگويد و چيزي نميخورد و 24 ساعت روزه ميگيرد و يك نفر در نزديكي هاي صبح ،در سحر اين عبارت را ميگويد.در هر صورت بايد يادتان باشد كه بايد نيت كرد و زبان را مهر ،بعد روزه دار شد.

بر هر خانواده اهل حق واجب است كه در روزي كه روزه هستند ،به عنوان پشتوانه روزه يك نياز زبان گشا به جم تقديم كنند.همانطور كه در شريعت پشتوانه روزه شان نمازشان است است،در حقيقت پشتوانه روزه ، نياز است كه مبلغ آن مسئله نيست كه چقدر باشد. از روي اخلاص و صدق، به تعداد افراد خانواده مبلغي را تعيين كنند.

نكته اي ديگر هم هست كه بر عموم يارسان واجب است كه به شرط و شون حقيقت توجه داشته باشند ، نه بر گفتار هايي در مذاهب ديگر و در آيين هاي ديگر.مثلا در مذاهب ديگر ،آنهايي كه كهولت سن دارند،از روزه گرفتن معافند.چون تعداد روزهاي روزه گرفتن زياد است،يا مسافران معاف هستند.بيمارها معاف هستند.اما در اهل حق اين چنين نيست .كسي كه به سن تكليف رسيده بايد،چه پسر و دختر،چه مرد و زن،چه بيمار باشد و يا مسافر ،بعد از سني كه سن رشد است،بايد روزه را به جا بياورد و هيچ يك از اينها در اهل حق روزه را نمي شكند و روزه دار شرايط خودش را دارد كه البته يك شخص روزه دار موظف است، كه در هر شرايطي به روزه داريش را ادامه دهد.كه البته سخن به حرام افتادن نيست و در حقيقت اصلا نبايد حرف آن زده بشود.

 

به نقل از گفته هاي استاد شهيد سيد خليل عالي نژاد و دفاتر يارسان (و همچنين دانسته هاي قبلي خود.)

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 17:11