اول و آخر یار
تالار انديشه، جمعيت خاموش و خنياگران بيقرار. ميان آن همه، نگاهي از دور دست سلام ميدهد و من ساکت...حالا ديگر نواي قومم برايم غريب شده و اين کاملاً صادقانه است. نسلي که هويتش را گم کرده. گوشهايي که پر از جاز و راک و پاپ و غيره است انگار اين بار "محمدرضا درويشي" به تکاپو افتاده تا آشتي مان دهد . رفتن به گوشه گوشه ي ايران زمين براي جستن و يافتن نغمه اي آشنا و اين بود که درويشي سيد را با تنبورش به تالار آورده بود.تالار تاريک و سن روشن. روشنتر از هميشه. سيد مرا مبهوت کرده بود. نگاهش ، گفتارش و حرکتش . او اصلاً يک فرد نبود خود او موزون ترين نغمه بود. چشمهايش را به آرامي بست با اشارت انگشتان اوزمان ومکان از همه يادها رفت.نميدانم اين "مغني شاهد"در اين عصر ما چه ميکرد؟ با صداي تنبور تمام اسطورهها جان گرفتند. او کاوه و رستم نبود اما دستاني قويترازآنها داشت.بهراستي دراين پاييز ِوهمآلود، بوي معرفت غريبانه بود.
نام: سيدخليل
نام خانوادگي: عالينژاد
تاريخ تولد: ۱۳۳۶
محل تولد: صحنه استان کرمانشاه
او ميان قوم خود غريب بود. سيد عزم رفتن کرد هنگامي که در اواخر سال 79 به مقصد فرانکفورت پرواز ميکرد احساس خاصي داشت. يک حس عارفانه يا يک نوع مراقبه. شايد اين پرواز او را جاودانه کند. انديشههاي زيادي در سر داشت تحقيق و تدريس تا ترويج آيين(ياري). در همين پرواز به کارهايي که انجام داده بود بار ديگر انديشيد. تکنواز(صداي سخن عشق) با صداي شهرام ناظري، کتاب (تنبور از ديرباز تاکنون)، (تقويم کردي سلطان) و از اين که (شکرانه) را به جاي آورده بود شاد بود و به کارهايي انديشيد که پس از بازگشت به ايران براي انجام در اولويت بودند از جمله گرفتن مجوز براي ديگر آثارش و کسي چه ميدانست که...
سيدخليل عالينژاد از پيروان آيين "ياري"، که در فرهنگ غني کردستان ريشه دارد پرورش يافت. کتاب مقدس اين آيين "سرانجام" و ساز مقدسشان تنبور ميباشد. سيدخليل تنبور را نزد اساتيدي همچون نادر طاهري، سيدامرالله شاهابراهيمي و درويش حياتي آموخت. به تهران آمد و فارغالتحصيل رشته موسيقي از دانشگاه تهران شد. مدتي در گروه تنبور شمس به سرپرستي "پور ناظري" فعاليت کرد. بعد از مدت زماني خود گروه ديگري را تشکيل داد تا جايي که روحش وسعت بيشتري را طلبيد و عزم رفتن کرد و چه کسي باور ميکرد... خبر خيلي زود انتشار يافت...
آن روز اجتماع بزرگي به پا بود. هواي چهارشنبه ۱۴/آذر/۱۳۸۰(نوزدهم رمضان) بالاي تالار وحدت، هوا ابري بود. در چشمان همه اشک موج ميزد و پاسخهاي هم را با گريستن ميدادند تا سرانجام سيد آمد. خليلوار از ميان آتش آمده بود و اينبار آتش به وي پر پرواز داده بود به هيبتي روحاني. بدون گوشت و پوست بر دستانمان نشست و ما حاملان خاکستر عشق بوديم.آن روز آشنايي ميبايست سر سخن ميگشود. مونسي که دمي با سيد بود با سيد بود تا راز اين پنجه و ساز را دريابد. "محمدرضا درويشي" پژوهشگر و موسيقيدان استاد را اين چنين توصيف کرد؛ «کسي سيد را نشناخت. عالينژاد مغني شاهد و خنياگر مهر عشق و فرزانهاي در موسيقي بود که به تنبور –اين سازي که ميرفت سخيف شود- اعتباري روز افزون بخشيد. عالينژاد علاوه بر مقامهاي باستاني و حقاني تنبور بر رديف دستگاهي ايران احاطه کامل داشت او توانست در اين سالها مجموعه عظيمي از نغمهها، حکايتها، روياها و مقامها را دريابد، از مجموعه عظيم استادان و پيران توشه برچيند و بسياري از رشتههاي به هم ناپيوسته موسيقي، ادبيات، اعتقادات، و روياهاي مردم ساکن در جلال پر وهم "اورامان" و زاگرس را به هم پيوند زند و تکههاي جدا افتاده و پرتاب شده به اين سو و آن سو از مقامها و کلام حقاني تنبور را گرد آورد.سيدخليل علاوه بر استادي در نواختن تنبور، دستي بر تار و سهتار هم داشت. اما آنچه بيش از همه استاد را محبوب کرده بود شيوه خاص وي همراه با احساسي لطيف بود که از يک مراقبه روحاني نشأت ميگرفت و به حق شنونده را تحتتأثير قرار ميداد. ميتوان به نوعي ديگر شهرام ناظري را در همين احوال مثال زد.شايد همين اندازه در توصيف اين استاد ۴۵ ساله کفايت کند.صحنه، زادگاهش، ياران(ياري) بيقرار، او را با تنبورش آورده بودند. ساز تنبور نماد برکت و رقصانندهي درويشان در محافل ذکر است. خانهاي را نميتوان يافت که نوازندهاي در آن نباشد يا حداقل ساز را بر ديوار خانه آويزان نکنند. جماعتي که بدون طهارت دست به ساحت آن نمييازند.زماني که خبر کشته شدن سيد منتشر شد به سبب جايگاه معنوي اين فرزند ايران و محبوبيت او، اهم اخبار تلويزيون و مطبوعات شهر گوتنبرگ به اين مهم اختصاص يافت و يادمان نرود که به خاطر چند خبر کوتاه و دو الي سه يادداشت در مطبوعات ايران به خودمان دست مريزاد بگوييم.همه چيز تمام شد کسي سيد را نشناخت اين عارف جوان که بيش از دو دهه از زندگي خويش را وقف فرهنگ و تمدن اين مرز و بوم کرد در تاريخ ۲۷آبان ماه ۸۰ در سوئد با ضربات چاقو کشته و منزلش به آتش کشيده شد و پيگيري وزارت امور خارجه در مورد قتل اين نوازنده با جمله "اختلافات درون قبيلهاي بود" به پايان رسيد. نکته جالب اين که مسؤولين محترم وزارت ارشاد هنوز در دادن مجوز به "حال خونيندلان"، "سماع سرمستان"، "ثناي علي" و "آيين مستان" ترديد دارند.
مهر (قلندر) سيد بر سازهايي که ساخته هنوز نيک ميدرخشد. روانش شاد.
هیچ اگر سایه پذیرد ِ ما همان سایه هیچیم...( سید خلیل عالی نژاد)

