تبليغاتX
لطفا از قسمت مطالب پيشين كه در سمت راست وبلاگ است ديدن فرماييد دالاهو
پایداری 

 

اول و آخر یار

ار چو نسيمي بكنانم پوست***دست بر ندارم از دامن دوست

ار چو زكريا بكرانم شق  ***دست برندارم از دامن حق

ار چومنصور بكرانم دار ***دست بر ندارم از دامن يار  

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 14:47
سر سپاری 

اول و آخر یار

 

سر سپاري ( سر سپردن) در آيين ياري

 

اين مراسم و سنت كه از اولين اركان تشرف در آيين ياريست و اولين حلقه وابستگي و در زمره ي ياران قرار گرفتن است در اصطلاح عامه و در بين ياران اين آيين به جوز سر شكستن معروف است .

هر شخص كه بخواهد در زمره ياران و اصحاب اهل حق قرار گيرد ميبايست اينت مراسم را بجا آورد كه در بين مردم يارسان ( اهل حق) اين مهم در هفته اول تولد نوزاد و بعد از نامگذاري انجام ميگيرد و تمام رهروان يارسان موظف و مكلف به سر سپاري به يكي از خاندانان ياري مي باشند و افرادي خارج از حوزه يارسان و بعضي از عرفا و صوفيان خاكسار و چند فرقه ديگر نيز كه به مقام پيري در آيين خود رسيده اند پس از طي ساليان دراز زهد و معرفت وپس از انجام اين مراسم ( سر سپاردن به يكي از خاندانان يارسان) به اين مسلك در آمده و طي طريق حقيقت را در اين آيين به جستجو و معرفت مي نشينند.

در متون يارسان به كساني كه اين مراسم را بجا نياورند به گله گاوهايي( البته اشاره اي ايمايي و فلكلوريك است نه مضموني تحقير آميز) بي گاوچران و راهنما تشبيه ميگردند كه در اين دشت و بيابان عالم مادي سرگردان و بي هدف اند كه در ميان پيروان و راهروان يارسان جايي ندارند و راه ذلالت و گمراهي را طي مي نمايد چرا كه در تمامي اديان ، فرق ، و ايديولوژي ها شخصي بعنوان راهنما و پير و مرشد هست كه دستگير و راهنماي مريدان و پيروان خويش اند تا در راه آرمان و هدف غايي خويش گمراه و كج راه نشوند و در اين آيين نيز اين مهم وجود دارد و اشخاص مي بايست حتي اگر در سطح بالايي از علم و معرفت در اين آيين نيز باشند مي بايد خود سر سپرده پيري از خاندانان يارسان باشند .

اگر اين مراسم و سنت در كودكي براي شخص بجا نيامده باشد بعد از بلوغ خود ميتواند خاندان مآخذ سر سپاري خود را خود انتخاب نمايد كه يا همان خانداني است كه خانوادگي به وي سر سپرده اند و يا خانداني ديگر از خاندانان يارسان كه با خاندان خانوادگي آنها يكسان نيست.

در يارسان قيادت و رياست آييني و مذهبي بعهده دوازده خاندان است كه از اين ميان هفت خاندان در زمان حضرت سلطان سحاك( موسس و مروج اين آيين كه در قرن هفتم  علنآ اين آيين را رواج و تعليم داد) و منشعب از هفتوانه ( هفت تن از ياران و مريدان آنحضرت در زمان حيات) بوجود آمده اند و چهار خاندان نيز بعدها و به اقتضاي زمان و در طي سير تاريخي اين آيين بوجود آمدند كه اسامي اين خاندانان بصورت ذيل است:

خاندان يادگاري ، شاه ابراهيمي ، خاموشي ، عالي قلندري ، شاه حياسي ، مير سوري ، آتش بيگي ، زنوري ، حاجي باويسي ، سيد مصطفايي ،وبابا حيدري .

از اين يازده خاندان سه خاندان بابايادگاري و شاه ابراهيمي و خاموشي (حيدري) از نظرجمعيتي و گستره جغرافيايي از اهميت بيشتري برخوردارند.  

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 14:45
عكسي از شهيد سيد خليل 
 

سيد خليل عالي نژاد

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 23:36
جهان 

اول وآخر یار

 

1.چوار گوشه ی جهان گرد و مدور/مژیو ژه نویر خورشید خاور

 

لغات و معانی

 

1.(چوار=چهار)(گرد=کره ای)(مدور=دایره ای)(مژیو=زنده است)(نویر=نور)

 

شرح اجمالی

 

1.جهان گرد و کروی شکل و مدور است و حیات او بستگی به نور خورشید دارد.

 

کلام گهربار حضرت شیخ امیر با ترجمه لغات و شر ح اجمالی توسط استاد شهید سید خلیل عالی نژاد.

 

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در جمعه چهاردهم بهمن 1384 و ساعت 10:58
اركان يارسان 

 

اول وآخر یار

 

ارکان اهل حق:

ایین اهل حق چهار رکن دارد و هر چهار رکن در یک بیت از کلام سرانجام به لفظ کردی خلاصه شده است:

یاری چارچیون باوری و جا           پاکی و راستی و نیستی و ردا

یاری در لغت به معنای کمک دهنده است. اما اصطلاحا به ایین اهل حق اطلاق می شود و مردم اهل حق را یارسان می گویند و علاوه بر معنای مذکور این معانی هم دارد:دینداری/ارکان  و ذکر جلی که هر یک به اعتباری در جای خود استعمال شده است ولی در اینجا ارکان دینداری اهل حق مراد است.

چارچیون یعنی چهار چیز است.

باوری وجا یعنی به جا اورید/پاکی ضد کثافت/راستی ضد کجی/نیستی ضد هستی.

ردا در اصل((ردء))به معنی یاری دهنده و کمک کردن است.

1)پاکی :چون به طور مطلق گفته شده معنی عام می دهد و شامل هر شیئ که استعداد و پاکیزگی داشته باشد می شود. از این رو اهل حق باید ظاهر و باطنش از هر حیث و هر جهت و به هراسم و رسم پاک باشد یعنی در ظاهر و جسم و لباس و مکان  و کسب و خوراکش و در باطن افکار و گفتار و رفتار و کردارش تماما طیب و طاهر و بی غل و غش باشد.

2)راستی :راه راست رفتن است و ان به جای اوردن اوامر و ترک نواهی خداست.به عبارت اخری بندگی خدا و پرهیز از دروغ و گناه را راه راست گویند.

3)نیستی :یعنی نیست و نابود کردن کبر و غرور و خود پسندی و خودخواهی و هوی و هوس نفسانی و طغیان شهوانی و تمام رذائل اخلاقی از خودش و به طور مطلق تسلیم مقدرات شود و غیر از رضای خدا چیزی را نخواهد و به عبارت دیگر از خود بیخود و فنافی الله گردد. به اصطلاح عرفا و حکما بعد از طی مرحله رضا به مقام تسلیم که اخرین مرحله عرفان است رسیده باشد.

4)ردا :خدمت و کمک و فداکاری بی ریا نسبت به مخلوق خداست. چنان باشد که((رنج خود و راحت یاران طلب )) بر او صدق کند. پس با این وجود وجه ترکیبی بین مذکور این است:ارکان دینداری چهار چیز است باید به جای بیاورید پاکی و راستی و نیستی و ردا.

 

ارکان مذکور با شعار های سه گانه دین زرتشت (گفتار نیک/کردار نیک/پندار نیک) شباهت زیادی دارد.

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در جمعه چهاردهم بهمن 1384 و ساعت 10:56
زيارتگاه حضرت سلطان 
حضرت سلطان

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 17:28
گنج کلام 

اول وآخر یار

 

از بند میردان حیات

 

1.میردان حیات/میردان سروش سرچشمه ی حیات

2.گوشه نشینان زیوخ زام قنیات/کی یاوان و سرخواجای کاینات

3.سر خرانه ی حی لا یموو /وکیش نمانا بغیر ژه داوو

4.داوو ژه نیورن بی خواو و خورن/دریای کرامات او پی نکردن

5.هرکس که شکش گیلیانه جامه/مایه ش پوچ مبو کردارش خامه

 

لغات و معانی:

 

1.(میردان=مردان)(حیات=زندگی)(سروش=سرخوش،مست)

2.(زیوخ=جراحت زخم)(زام=زخم)(قنیات=قناعت)(کی=چه کسی)(قنیات=غناعت)(خواجای کائنات=سرور آفرینش)

3.(حی=زنده)(لایمو=لایموت،آنکه نمی میرد)(وکیش=به چه کسی)(نمانا=آشکارکرد)(ژه=از) (داوو= داوود،اسرافیل)

4.(نیورن=نور است)(بی خواو و خورد=کسی که نه خواب و نه خوراک دارد)(او=او)(پی=طی کردن،درنوردیدن)(نکردن=نکرده است)

5.(شکش=شک او را)(گیلیا=برگشت،رخنه کرد)(جامه=وجو،منزل روح)(مایه ش=مایه اش)(پوچ=تهی)(مبو=میشود)(خامه=خام است)

 

شرح اجمالی:

 

1.ای مردان زنده و بیدار و ای بیداران حق ای مردان سرمست وسرخوش از باده حقیقت و ای سرمستان سرچشمه ی زندگی+

2.ای گوشه نشینان و قناعت پیشگانی که درد ناشی از زخم تیر دلدار را بر سلامت نفس ترجیح داده اید+ چه کسی به اسرار حضرت حق و به رموز کار آفرینش پی برده و رسیده است+

3.اسرار خزانه و گنج و کارخانه ی حقانی زنده ای که نمی میرد+به چه کسی نمایان و آشکار گردیده بغیر از حضرت داوود(اسرافیل)+

4.داود خلقتش از نور است و ذات است و بی خورد و بی خواب است و با این همه اوصاف پی به کنه ذات حق نبرده است و دریای کرامات و اسرار حکمت حق را تماما در نیافته+

5.هر کس که شک در وجوذش آشکار شود و به دیده ی مشکوک به حقیقت بنگردو یا شک در قلبش رخنه نماید و ایمان و وجودش را سست کند مایه اش را از دست خواهد داد و کردار و اعمالش خام است و پختگی کار و ارکانش ضایع خواهد شد.

 

از بند میردان حیات

 

1.حیفن پی میردان  بنه ی کمترین/ویش گیرو نه جای دیده ی بشرین

2.داو میردیش بو و ویش بنازو/تخته و دکانی پی ویش بسازو

3.کمینه و کار ویش پشیمانن/دکان هر دکان صاحیو دکانن

4.طایفه که گناش ژه دم کفته بو/ژه شون کلام هیچ نشنفته بو

5.پادشام موخشو گنای گناکار/نمو و شریک طایفه شک دار

 

لغات ومعانی

 

1.(حیفن=حیف است)(پی=برای)(بنه ی=بنده ی)(ویش=خودش)(گیرو=بگیرد،بگذارد،بنهد)(نه جای=به جای)(دیده ی بشرین=اولیا حق،انسان کامل،)(دیده=چشم)(بشرین=انسان)

2.(داو=ادعا)(میردیش=مردیش)(بو=باشد)(و ویش=به خودش)(بنازو=بنازد)(پی ویش=برای خودش)(بسازو=بسازد)

3.(کمینه=کمترین،حقیر)(و کار ویش=از کار خودش)(پشیمانن=پشیمان است)(هر=فقط)(صاحیو=صاحب)(دکانن= دکان است)

4.(طایفه=اهل حق)(گناش=گناهش)(ژه=از )(دم=دهن)(کفته بو=افتاده باشد)(شون=مسیر،خط سیر)(کلام=دستورات و گفته های اولیای اهل حق)(نشنفته بو=نشنیده باشد)

5.(پادشاه=حضرت حق)(موخشو=می بخشد)(گنای=گناه)(نمو=نمی شود)(شک دار=مشکوک، کسی که شک به دل راه دهد.

 

شرح اجمالی

 

1.ناشایسته است که انسان بی مقدار خود را بزرگ ببیند و با وقوع کوچکترین کشف و مشاهده ای امر بر او مشتبه شده و خود را ذات بداند.و حیف است مردانی که یاری را پذیرفته اند که یکی از شرایط اصولی اش نیستی است.نه تنها خود را نیست ندانند بلکه بلند پروازی نموده و خود را شریف ترین و بزرگتر بداند.دیده بشرین به ظاهر به معنی چشم انسان است که میتوان چشم را شریف و ظریفترین عضو از اعضای وجود بر شمرد. اما منظور کلام دید حقانی و باطنی است و مورد نظر همانا مقام قطبیت و مقام عقل کل است که در اهل حق تحت عنوان شاه مهمان از ان یاد شده است بغیر از ذات حق سایرین می باید خود را پست بشمارند.

2.مخاطب خط دوم نیز همان شخصی است که خود را بزرگ می دیده است و امر بر او مشتبه شده بود.+مدعی مردانگی و رجال الغیبی باشد و برای خود مسند و کرسی ارشاد قائل گردد و به آنچه بر او آشکار شده است ببالد و به دیگران فخر بفروشد .میدانیم که شخص واقع بین با این عوالم مغرور نمی شود و خود را بزرگ نمی بیند و هشیار است که  فیض روح القدس ار باز مدد فرماید/دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد.آن فره ی ایزدی و آن اراده ی الهی چنانچه مقرر نماید و بخواهد هر شی تاریکی را به نور مطلق مبدل نموده و از هیچ چیز همه چیز میسازد.تخته و دکان را میتوان به کرسی ارشاد و به میز ریاست و به محل ارائه کالا معنی کرد.

3.گوینده کلام یعنی حضرت شیخ امیر نسبت به ایراد کلام ها  و گفتار هایی که در برخی از آنها افشای اسرار گردیده است و حضرتش غیب گویی فرموده اند اظهار ندامت بدین ترتیب +که این حقیر کمترین از کار خود پشیمان هستم +و این کارها و افشای اسرار و توضیح و شرح نکات باطنی مختص حضرت حق می باشد و صفت عالم بالغیب و الشهاده تنها وی را سزاست+

4.اهل حقی که مرتکب گناه شده باشد و خود آگاه و یا ناخودآگاه امر نا صوابی را مرتکب شده باشد در صورتی که از ممنوع بودن کار و حرام بودن آن اطلاع نداشته باشد +

5.و دستور منع آن را از زبان کلام نشنیده باشد مورد عفو حضرت حق واقع خواهد شد ولی چنانچه همان شخص با علم به خلاف بودن ان کار با اطلاع از دستور کلام به گناه افتد بخشیده نخواهد شد زیرا حضرت حق هیچگاه نظر لطف به آنها که میدانند و آگاهند و خلاف دانش خود عمل می کنند نخواهد انداخت و آنها را نخواهد بخشید.

 

 

از بند شاه سرفراز

 

1.شاه سرفراز/سر لامکان شاه سرفراز

2.چشمه ی عشق و دس نقش و نگار ساز/دس بالا دس اندازه دراز

3.شام آسوارن در نه خیبر کن/منزل و منزل گوی نادانان سن

4.نه ای جسه من بختم بطالن/پری نو وهار دریون زخالن

 

لغات و معانی

 

1.(سرفراز=سربلند)(شاه سر فراز=منظور حضرت مولاست)(سر=نهانی)(لامکان=بدون مکان)

2.(دس=دست)(نقش و نگار ساز=نگارنده نقوش خلقت)(بالا دس=بالاتر)(اندازه دراز=بلند قامت،والا مقام)

3.(آسوارن=آن سوار است)(در نه=در از)(خیبر=قلعه خیبر)(کن=کند)(منزل و منزل=مرحله به مرحله)(گوی=وسیله ای در چوگان بازی)(سن=گرفت)

4.(نه ای جسه=در این جسم)(من=من)(بختم بطالن=بخت برگسته ام)(پری=برای)(نو وهار=نوبهار)(دریون=درون)(زخالن=سوخته است)

 

شرح اجمالی

 

1.  پادشاه سربلند+ذات پنهانی و مقامی که مکانی برای زیستن ندارد زیرا در همه جا جلوه اش برقرار است.

2.و او کسی است که مصدر عشق است و او ساقی سرچشمه عشق است و نگارنده نقوش پیچیده و رنگارنگ عالم و دست او بالا ترین دستهاست و بلندمرتبه از هر کسی(یدالله فوق ایدیهم)دست خدا بالاترین دستهاست.

3.شاه من آن سواری است که در قلعه  خیبر را از بیخ و بن بر کند و اوست که در مراتب و منازل خلقت گوی سبقت از همه ربوده و هر گاه میلش به معرفی ذات خود بوده است هیچکس را قدرت آن نبوده است که به کنه ذاتش پی ببرد.و جملگی در مقابل عظمت بی انتها ی حضرتش به عجز و ضعف و ناتوانی خود معترف و مقر گردیده اند+

4.در این جسم و مظهر من بختم برگشته است زیرا در عالم هجران به سر می برم و برای دیدن و رسیدن به نوبهار وصال حق درونم سوخته است اصولا بهشت برای عشاق،وصل یار است و جهنم ایشان فراق حضرت محبوب میباشد.

 

از بند ژه کاو کاوان

 

1.ژه کاو کاوان/میو آوازی ژه کاو کاوان

2.جاسوس مچرو نرکه ی بی تاوان/وریا کی نیشتن گرتش و داوان

3.پاسه مان اژنی ژه یار بیدار/شهباز کی نیشتن و لاک مردار

4.وینه ی مجنون بان عاشق بیعت/ابله عاشقان کفت ورای خلط

5.سر شای میردان کسی کی زانا/سر حکمتش و کی نمانا

 

لغات و معانی

 

1.(ژه=از)(کاو=کبود)(کاوان=آبی ها،آسمانها)(میو=می آید)(آوازی=صدایی)

2.(جاسوس=مامور مخفی)(مچرو=صدا میزند)(نرکه=ناله و زاری همراه با شیدائی)(بی تاوان=بی قراران)(وریا=بیدار)(کی=چه وقت)(نیشتن=نشسته است)(گرتش=گردش،غبارش)(و داوان=به دامن)

3.(پاسه مان=آنوقت ما)(اژنی=شنیدیم)(ژه=از)(یار=اهل حق)(بیدار=آگاه دل)(شهباز=شاهباز=منظور کسی است که ذات داشته باشد)(کی=چه وقت)(نیشتن=می نشیند)(و لاک=به لاشه ی )(مردار=مردار،جسد بی جان)

4.(وینه ی=مانند)(مجنون=عاشق لیلی)(بان=باشید،بیائید)(بیعت=پشمان)(ابله=نادان)(کفت=افتاد)(ورای =در راه)(خلط=غلط،اشتباه)

5.(سر شای میردان=اسرار حضرت مولا)(کسی=چه کسی)(کی زانا=کی دانست)(و کی=به چه کسی)(نمانا=نشان داد).

 

شرح اجمالی

 

1و2.از قعر و اعماق کبود بیکران آسمانها آوازی به گوش میرسد که مامورین مخفی درگاه احدیت مستانه صدا می زنند و هشدار می دهند که یار بیدار دل هیچگاه گرد و غبار دنیای فانی دامنش را آلوده نمی کند و این را به صورت سوال مطرح می کند.

3.آن وقت از همان صدای ملکوتی شنیدیم که در خصوص یار بیدار دل سخن می گفت و می گفت که شاهباز چه وقت بر لاشه ی مردار می نشیند .مرا آن است که آیا آنکه بیدار دل است از حقیقت آگاه است و ذات بر او مهمان شده آیا تن بر آلودگی دنیای دون می دهد و مطیع نفس شیطانی خواهد شد.

4.مانند مجنون باشید در وفای به عهد و رد راه طلب سر از پا نشناسید(در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان/شرط اول قدم آنست که مجنون باشی)و در راه عاشقی آگاه ،مردانه و محکم طی طریق نمائید.زیرا عاشقان ساده لوح و نادان به راه غلط و اشتباه افتادند و شیاطین فریبشان دادند(ای بسا ابلیس آدم روی هست/پس به هر دستی نباید داد دست).

5.سر شاه مردان را مگر کسی میداند یا کسی کی می داند زیرا او سر حکمتش را به کس ننموده است به استناد کلام شیخ امیر خط چهارم از بند چهارم همین مجموعه (داوو ژه نیورن بی خواو و خورن/دریای کرامات او پی نکردن) 

 

از بند دیده م روشن بو

 

1.دیده م روشن بو/وختن که دیدم و روت روشن بو

2.میر و ناجیان او یک جوشن بو/ستاران پخش او یک قوشن بو

3.چم نکشفته گان و ذات خواصان/لقای همدیگر چه بقا ناسان

4.اصل زاده گان پاکان بی خش/یک یک بدرخشو چوین لعل بدخش

5.درخت طوبی بگیرو سایه/یقین دارانم ژیش برون مایه

 

لغات و معانی

 

1.(دیده م=چشمانم)(روشن بو=روشن گردد،روشن بشود)(وختن=وقت آن فرا رسیده است)(و روت=به رویت)

2.(میر=سید)(ناجیان=رهبران،نجات دهندگان،منظور دلیل راه است)(او یک=به یک)(جوشن=زره،لباس محافظ سینه در نبرد)(ستاران=ستاره ها)(پخش=پراکنده)(قوشن=لشکر،سپاه منظم)

3.(چم نشکفتگان=آنها که چشم حقیقت بین و باطنداری پیدا نکرده اند)(ذات=فره ی الهی که بر سالکی جلوه نماید)(خاصان=خوبان مقربین)(لقای=وصال)(همدیگر=یکدیگر)(چه بقا=در عالم جاودانه)(بناسان=بشناسند)

4.(اصل زادگان=آنها که اصالت حقانی دارند)(بی خش=صافی،پاک)(یک یک=یکی یکی)(بدرخشو=بدرخشد)(چوین=چون)(لعل بدخش=لعل بدخشان،بدخشان نام شهری است که لعل مرغوب دارد و لعل از سنگ های بسیار گرانبهاست)

5.(درخت طوبی=در اصطلاح اسرار کلامی،درخت بدون سایه است و آن نور حق است و در عباراتی چنین گفته اند که درختی است در قلب خورشید و اما منظور اصلی آن نور حق و وصال اوست و منظور از سایه درخت طوبی سایه لطف حق است بر بنده و یا عنایت حق...)(یقین داران=آنها که به یقین رسیده اند و از شک گذشته اند)(ژیش=از آن)(برون=ببرند)(مایه=بهره،استفاده،فیض)

 

شرح اجمالی

 

1.دیده ام روشن گردد نزدیک است و وقت آن رسیده است که دیده ام به دیدار رویت روشن گردد.

2.وقت آن است که سادات،پیران و دلیلها و رهبران دینی در دفاع از حق و در جهاد اکبر و در معرکه ی عشق و جانبازی در راه درست هم جهت و متفق گردند.و ستاره ها ی پراکنده ی آسمان ها به صورت یک قشون نظامی تحت امر حضرت در صفوف منظم واقع شوند.

3.و آنانکه هنوز چشم باطنی شان بینای اسرار نگردیده است به مدد ذات و باطن خوبان درگاهت به وصال رسیده و وصل خود  و اتحاد خود را در عالم جاوید بشناسند.

4.و آنها که اصالت حقانی دارند و پاک بدور از ناخالصی هستند یکی یکی درخشیدن آغاز کنند چون لعل بدخشان.

5.و وقت آن است که درخت طوبی که جلوه ای از نورانیت توست سایه بر سر مومنین افکنده و از سایه کرم و عنایت جلوه نورانیت آنها که به یقین رسیده و از شک گذشته اند از آن بهره ببرند و به فیض برسند.

 

کلام گهربار حضرت شیخ امیر با ترجمه لغات و شر ح اجمالی توسط استاد شهید سید خلیل عالی نژاد.

 

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 15:40
پیر و دلیل 

اول و آخر یار

 

حضرت سلطان مرمو:

 سرم کس نزان جهدم جلیلا/ بنیامین پیرن،داود دلیلا

 

دلیل,راهنما یا رهبر در میان یارسان :

آنچه که درآئین یاری پیر و مرید را با هم مرتبط می سازد وبه اصطلاح پیوند می دهد,دلیل است.دلیلی بصیروآگاه,در آئین یاری,دلیل,راهنما ورهبر به مقام(داود کوسوار)اتلاق می شود,بزرگوارانی که جانبشان داود کوسوار و یا اولادان هفتاد و دو پیر هستند به دلیل یا (کاکی)معروف ومشهورند.

پیر در یارسان :

پیرعنوان مرسومی در فرهنگ گذشته ایران است.حکایت پیری و اندیشه ورزی؛حکایت دیر پای انسانی است که میداند درعمرکوتاه خود ناچار است تا دیگران وتجربه هایشان را یاد آورد.پیر واژه ایست که همگان آنرا به عنوان سنبل ادب؛نزاکت؛تجربه وآبدیدگی می شناسند . و بالاخره پیر؛ پیر است و مرشد راه و ناخدای کشتی زمانه برروی امواج پرتلاطم اقیانوس زندگی. در انتخاب پیر باید درست بیاندیشیم؛ درست برگزینیم ودرست عمل نماییم . پیر باید مانند پدری مهربان ودلسوز مریدان خود را به راه راست وپیروی  از حق هدایت نماید و بالاخره پیر باید کامل باشد تا مرید را به کمال برساند.

 

برگرفته از نوشته استاد سید محمد حسینی درپیشگفتارکتاب روحتاوازشاهوتا برزنجه.

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 15:36
یا علی 

لیلایی شنیدم یا علی گفت به مجنونی رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد به گوش غنچه آندم یا علی گفت

خمیر خاک آدم چون سرشته چو بر میخاست آدم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز میزد زبس بیچاره مریم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش کنده میشد یقین آنجا علی هم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمیشد گمانم ابن ملجم یا علی گفت

دلا باید که هردم یا علی گفت نه هر دم بل دمادم یا علی گفت

که در روز ازل قالوبلا را هر آنچه بود عالم یا علی گفت

محمد در شب معراج بشنید ندایی آمد آنهم یا علی گفت

پیمبر در عروج از آسمانها بقصد قرب اعظم یا علی گفت

به هنگام فرو رفتن به طوفان نبی الله اکرم یا علی گفت

به هنگام فکندن داخل نار خلیل الله اعظم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد کلیم آنجا مسلم یا علی گفت

کجا مرده به آدم زنده میشد یقین عیسی بن مریم یا علی گفت

علی در خم به دوش آن پیمبر قدم بنهاد و آندم یا علی گفت

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 17:37
غزل وصف احديت مولا 

غزل وصف احدیت حضرت مولا علی:

 

معنی ذات احد نیست بغیر از علی/آن صمد لم یلد کیست بغیر از علی

با همه پیغمبران آمده اندر نهان/جان ده و هم جان ستان کیست بغیر ازعلی

پرتو انوار او عکس رخ یار او/معنی دادار و هو کیست بغیر از علی

مالک ملک وجود برده شهانش سجود/بانی بود و نبود کیست بغیر از علی

جلوه خاوندکار،مظهر پروردگار/ایزد و یزدان ویار کیست بغیر از علی

چرخ به فرمان اوست،حق و حی و رب هوست/قاری و باری و دوست کیست بغیر از علی

ذکر مناجاتیان،قبله حاجاتیان/پیر خراباتیان،کیست بغیر از علی

عالی و اعلاست او، والی و والاست او/شمس حقیقت بگو،کیست بغیر از علی

در طلبش روز و شب،در شرریم و تعب/مظهر الله و رب ،کیست بغیر از علی

عاصیم و شرمسار ،مستم و هم "بیقرار"/قاضی روزشمار،کیست بغیر از علی

 

 

"غزلی از استاد شهید سید خلیل عالی نژاد"

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 20:18
سید خلیل عالی نژاد 

اول و آخر یار

تالار انديشه، جمعيت خاموش و خنياگران بي‌قرار. ميان آن همه، نگاهي از دور دست سلام مي‌دهد و من ساکت...حالا ديگر نواي قومم برايم غريب شده و اين کاملاً صادقانه است. نسلي که هويتش را گم کرده. گوش‌هايي که پر از جاز و راک و پاپ و غيره است انگار اين بار "محمدرضا درويشي" به تکاپو افتاده تا آشتي ‌مان دهد . رفتن به گوشه گوشه ‌ي  ايران زمين براي جستن و يافتن نغمه ‌اي آشنا  و اين بود که درويشي سيد را با تنبورش به تالار آورده بود.تالار تاريک و سن روشن.‌ روشن‌تر از هميشه. سيد مرا مبهوت کرده بود. نگاهش ، گفتارش و حرکتش . او اصلاً يک فرد نبود خود او موزون‌ ترين نغمه بود. چشم‌هايش را به آرامي بست با اشارت انگشتان اوزمان ومکان از همه يادها رفت.نمي‌دانم اين "مغني شاهد"در اين عصر ما چه مي‌کرد؟ با صداي تنبور تمام اسطوره‌ها جان گرفتند. او کاوه و رستم نبود اما دستاني قوي‌ترازآن‌ها داشت.به‌راستي دراين پاييز ِوهم‌آلود، بوي معرفت غريبانه بود.
نام: سيدخليل
نام خانوادگي: عالي‌نژاد
تاريخ تولد:
۱۳۳۶

محل تولد: صحنه استان کرمانشاه
او ميان قوم خود غريب بود. سيد عزم رفتن کرد هنگامي که در اواخر سال 79 به مقصد فرانکفورت پرواز مي‌کرد احساس خاصي داشت. يک حس عارفانه يا يک نوع مراقبه. شايد اين پرواز او را جاودانه کند. انديشه‌هاي زيادي در سر داشت تحقيق و تدريس تا ترويج آيين(ياري). در همين پرواز به کارهايي که انجام داده بود بار ديگر انديشيد. تک‌نواز(صداي سخن عشق) با صداي شهرام ناظري، کتاب (تنبور از ديرباز تاکنون)، (تقويم کردي سلطان) و از اين که (شکرانه) را به جاي آورده بود شاد بود و به کارهايي انديشيد که پس از بازگشت به ايران براي انجام در اولويت بودند از جمله گرفتن مجوز براي ديگر آثارش و کسي چه مي‌دانست که...
سيدخليل عالي‌نژاد از پيروان آيين "ياري"، که در فرهنگ غني کردستان ريشه دارد پرورش يافت. کتاب مقدس اين آيين "سرانجام" و ساز مقدسشان تنبور مي‌باشد. سيدخليل تنبور را نزد اساتيدي همچون نادر طاهري، سيدامرالله شاه‌ابراهيمي و درويش حياتي آموخت. به تهران آمد و فارغ‌التحصيل رشته موسيقي از دانش‌گاه تهران شد. مدتي در گروه تنبور شمس به سرپرستي "پور ناظري" فعاليت کرد. بعد از مدت زماني خود گروه ديگري را تشکيل داد تا جايي که روحش وسعت بيش‌تري را طلبيد و عزم رفتن کرد و چه کسي باور مي‌کرد... خبر خيلي زود انتشار يافت...
آن روز اجتماع بزرگي به پا بود. هواي چهارشنبه
۱۴/آذر/۱۳۸۰(نوزدهم رمضان) بالاي تالار وحدت، هوا ابري بود. در چشمان همه اشک موج مي‌زد و پاسخ‌هاي هم را با گريستن مي‌دادند تا سرانجام سيد‌ آمد. خليل‌وار از ميان آتش آمده بود و اين‌بار آتش به وي پر پرواز داده بود به هيبتي روحاني. بدون گوشت و پوست بر دستانمان نشست و ما حاملان خاکستر عشق بوديم.آن روز آشنايي مي‌بايست سر سخن مي‌گشود. مونسي که دمي با سيد بود با سيد بود تا راز اين پنجه و ساز را دريابد. "محمدرضا درويشي" پژوهش‌گر و موسيقيدان استاد را اين چنين توصيف کرد؛ «کسي سيد را نشناخت. عالي‌نژاد مغني شاهد و خنياگر مهر عشق و فرزانه‌اي در موسيقي بود که به تنبور –اين سازي که مي‌رفت سخيف شود- اعتباري روز افزون بخشيد. عالي‌نژاد علاوه بر مقام‌هاي باستاني و حقاني تنبور بر رديف دستگاهي ايران احاطه کامل داشت او توانست در اين سال‌ها مجموعه عظيمي از نغمه‌ها، حکايت‌ها، روياها و مقام‌ها را دريابد،‌ از مجموعه عظيم استادان و پيران توشه برچيند و بسياري از رشته‌هاي به هم ناپيوسته موسيقي، ادبيات، اعتقادات، و روياهاي مردم ساکن در جلال پر وهم "اورامان" و زاگرس را به هم پيوند زند و تکه‌هاي جدا افتاده و پرتاب شده به اين سو و آن سو از مقام‌ها و کلام‌ حقاني تنبور را گرد آورد.سيدخليل علاوه بر استادي در نواختن تنبور،‌ دستي بر تار و سه‌تار هم داشت. اما آن‌چه بيش از همه استاد را محبوب کرده بود شيوه خاص وي هم‌راه با احساسي لطيف بود که از يک مراقبه روحاني نشأت مي‌گرفت و به حق شنونده را تحت‌تأثير قرار مي‌داد. مي‌توان به نوعي ديگر شهرام ناظري را در همين احوال مثال زد.شايد همين اندازه در توصيف اين استاد ۴۵ ساله کفايت کند.صحنه، زادگاهش،‌ ياران(ياري) بي‌قرار، او را با تنبورش آورده بودند. ساز تنبور نماد برکت و رقصاننده‌ي درويشان در محافل ذکر است. خانه‌اي را نمي‌توان يافت که نوازنده‌اي در آن نباشد يا حداقل ساز را بر ديوار خانه آويزان نکنند. جماعتي که بدون طهارت دست به ساحت آن نمي‌يازند.زماني که خبر کشته شدن سيد منتشر شد به سبب جايگاه معنوي اين فرزند ايران و محبوبيت او، اهم اخبار تلويزيون و مطبوعات شهر گوتنبرگ به اين مهم اختصاص يافت و يادمان نرود که به خاطر چند خبر کوتاه و دو الي سه يادداشت در مطبوعات ايران به خودمان دست مريزاد بگوييم.همه چيز تمام شد کسي سيد را نشناخت اين عارف جوان که بيش از دو دهه از زندگي خويش را وقف فرهنگ و تمدن اين مرز و بوم کرد در تاريخ ۲۷آبان ماه ۸۰ در سوئد با ضربات چاقو کشته و منزلش به آتش کشيده شد و پيگيري وزارت امور خارجه در مورد قتل اين نوازنده با جمله "اختلافات درون قبيله‌اي بود" به پايان رسيد. نکته جالب اين که مسؤولين محترم وزارت ارشاد هنوز در دادن مجوز به "حال خونين‌دلان"، "سماع سرمستان"، "ثناي علي" و "آيين مستان" ترديد دارند.
مهر (قلندر) سيد بر سازهايي که ساخته هنوز نيک مي‌درخشد. روانش شاد.

هیچ اگر سایه پذیرد ِ ما همان سایه هیچیم...( سید خلیل عالی نژاد)

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در شنبه هشتم بهمن 1384 و ساعت 15:33